تبليغاتX
از دست این زمونه


از دست این زمونه

از دست این زمونه

خسته شدم!

ديگه پاهام ناي رفتن نداره، خسته شدم!

تك تك سلول هاي بدنم دارن فرياد ميزنن،هوار مي كن!

خسته شدن! ازم ميخوان همينجا بشينم و فقط نگاه كنم!

انقدر همه چي زود و سريع ميگذره كه گذر زمان از دستم در رفته!

انقدر آدما زود از كنارم رد ميشن كه ديگه هيچكس رو نميشناسم!

پير شدم و همه جوون موندم... از دست رفتم و كسي دستم رو نگرفت... فرياد زدم و كسي نشنيد

اه... چه قدر همه چيز ساكت و ثابت و ساكن و بي توجه ست! چه قدر زندگي بي تفاوت از كنار مرگ عبور ميكنه...

آخ اگه يه نگاه به هم بندازن!... كاش مرگ مثل يه ليوان آب بود كه هر موقع مي خواستي دستتو دراز ميكردي و يه جرعه ميخوردي

آخ كه چه قد تشنه م........

 

نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388| ساعت 16:12| توسط black moon| |

                                     بیا امشب که بس تاریک و تنهایم


بیا ای روشنی ، اما بپوشان روی


که می ترسم ترا خورشید پندارند


و می ترسم همه از خواب برخیزند


و می ترسم همه از خواب برخیزند


و می ترسم که چشم از خواب بردارند


نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را


نمی خواهم بداند هیچ کس ما را


و نیلوفر که سر بر می کشد از آب


پرستوها که با پرواز و با آواز


و ماهیها که با آن رقص غوغایی


نمی خواهم بفهمانند بیدارند.


بیا ای مهربان با من !


بیا ای یاد مهتابی !

 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388| ساعت 15:45| توسط black moon| |

نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388| ساعت 16:35| توسط black moon| |


 یادته کنار دریا

روی ماسه های ساحل

گفتی که هرگز توازمن

نمیشی یه لحظه غافل

دو تا قلب عاشقونه

روی ماسه ها کشیدی

گفتی تار موی من رو

به همه دنیا نمیدی

به همه دنیا نمیدی

نه مگه تو نگفته بودی

واسه تو رفیق راهم

اما چرا چه ها کشیدیم

واسه فرداهای با هم

تو می گفتی که بمونیم

پاک و بی ریاه و ساده

دستای هم و بگیریم

توی پیچ و خم جاده

اما افسوس آب دریا

قلبار و از هم جدا کرد

دل سنگ آبی ما رو

لبامونو بی صدا کرد

توی چشم به هم زدن ها

آب دریا برد خاطراتم

حالا یه دل واسه من موند که اونم

                                      مونده تو ماتم

بمیرم اون دم آخر

چی به روز عشقم اومد

هی نگاش به من می افتاد

کاری از من بر نیومد

میدیدم که لایه موجا

دنبال دستام میگرده

با غمو گریه و زاری

مگه عشقم بر میگرده

خون بهاشو من نمی خام

عشقم و داری میگیری

دریا با ساحل سنگت

ای خدا کنه بمیری

 

 

نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388| ساعت 16:18| توسط black moon| |

به نام خدا

دیگه مجبور نیستی هرجا که میری

ازم اجازه ی رفتن بگیری

می شه با هر کی که می خوای بجوشی

اصلا هر چی دلت می خواد بپوشی

می شه به هر کی میخوای دل ببندی

یا با غریبه ها بگی بخندی

وقتی دیر می کنی یا میری جایی

دیگه نیستم بهت بگم کجایی

دیگه نیستم بهت بگم کجایی

نرو تنهام نزار با درد و غم هام

اگر چه دل خوری از خیلی حرفام

به قرآنی که از سایش گذشتم

به مرگ هر دوتامون خیلی تنهام

نگو میبینمت یه روز دیگه

آخه احســـــــاس من اینو نمی گه

نمی تونم قبول کنم نباشم

ترو خشکت کنه یه مرد دیگه

ترو خشکت کنـــــه یه مرد دیــــگه

خدا حافظ همیشه بهتر از من

همیشه یا که هرجا سر تر از من

تو چشمات بهترین بودم تو دنیا

نمی دیدی اگر چه کمتر از من

خداحافظ که رفتم بی بهونه

از این خونه دلم بد جوری خونه

به جای سر به روی شونه ی من

تو یادم خاطرات تو می مونه

اگه کوه طلا واست بیاره

اگه دنیا رو زیر پات بزاره

بازم دستای خالیم خوب می دونن

که هیچکی قد من دوست نداره

گلت خشک شد ولی هرگز نمرده

زمان بوی تو رو از خونه برده

دلم خوش بود میای یه شب تو خوابم

ولی چند ماهه که خوابم نبرده

داری میری ولی پیشت میمونم

واست هیچی نبودم خوب می دونم

ولی من در عوض هرجا که باشم

واست تا آخره عمرم می خونم

واست تا آخره عمرم می خونم

07:38:08

مجید خراطها

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388| ساعت 14:59| توسط black moon| |

          به نام خدا

بیچاره من که بعد تو آواره می شم

باورم نمیشه که رفتی از پیشم

رو زمین گذشتم من اما به سختی

اومدم به دیدنت اما تو رفتی

چاره ی درد من مرگم رسیده

اینجا حتی قبله هم صبرم نمیده

اومدم نزارم عشقتو ببازی

اما این رسمش نبود مهمون نوازی

آره این رسمش نبود مهمون نوازی

میمیرم اگه از تو نشونی نمونه عزیزم

می سوزم تا نیای چشامو من به در می دوزم

میمیرم نگو رفتن من واست فرقی نداره

من میرم اما گریه نکن دیگه فایده نداره

میرم،میرم،میرم بدون وداع

میرم،میرم،میرم به خاطره ها

میرم،میرم،خداحافظ

میرم،میرم،میرم بدون وداع

میرم،میرم،میرم به خاطره ها

میرم،میرم،خداحافظ

بیچاره ام،خستم،چشم انتظارم

توی این پس کوچه ها تنها نظارم

نیستی از تاریکی شب ها می ترسم

بی وفا دارم توی سرما می لرزم

می ترسم از غصه ها دووم نیارم

آخه هیچ نشونه ای از تو ندارم

آروم آروم دارم از غصه میمیرم

تو بگو نشونتو از کی بگیرم

تو بگو نشونتو از کی بگیرم

07:09:23

                       مجید خراطها

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388| ساعت 12:14| توسط black moon| |

















آمار سایت